<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>قلم...</title>
	<atom:link href="http://nqalam.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nqalam.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 06 Aug 2011 20:39:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='nqalam.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>قلم...</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://nqalam.wordpress.com/osd.xml" title="قلم..." />
	<atom:link rel='hub' href='http://nqalam.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>تفاوتِ میان «مقاصد شریعت» و «مقاصد نفوس»</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2011/01/08/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%d9%90-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%c2%ab%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%b5%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%c2%bb-%d9%88-%c2%ab%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%b5%d8%af-%d9%86%d9%81%d9%88/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2011/01/08/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%d9%90-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%c2%ab%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%b5%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%c2%bb-%d9%88-%c2%ab%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%b5%d8%af-%d9%86%d9%81%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Jan 2011 08:50:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=430</guid>
		<description><![CDATA[فهد بن صالح العجلان / مترجم: عادل حیدری “ما نیازمند بازنگری در این حکم بر اساس مقاصد شریعت هستیم” و “هر وقت می‌خواهیم در این باره سخن بگوییم بایستی مقاصد شریعت را در نظر بگیریم” این‌ها و عبارت‌هایی شبیه به این را هنگام برخورد با دیدگاه‌های منحرفی که با نصوص کتاب و سنت تعامل می‌کنند [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=430&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2011/01/maqased.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-431" title="maqased" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2011/01/maqased.jpg?w=500" alt=""   /></a></h4>
<h4>فهد بن صالح العجلان / مترجم: عادل حیدری</h4>
<p>“ما نیازمند بازنگری در این حکم بر اساس مقاصد شریعت هستیم” و “هر وقت می‌خواهیم  در این باره سخن بگوییم بایستی مقاصد شریعت را در نظر بگیریم”</p>
<p>این‌ها و عبارت‌هایی شبیه به این را هنگام برخورد با دیدگاه‌های منحرفی که با  نصوص کتاب و سنت تعامل می‌کنند خواهی شنید.</p>
<p>انحراف معامصر به جایی رسیده است که اشخاص، به هنگام برخورد با نصوص جزئی چون  بخواهند از آن بگذرند و یا آن را انکار کنند شعار «مقاصد شریعت» را عَلَم می‌کنند  تا مجوزی باشد برای کارهای نامشروعشان.<span id="more-430"></span></p>
<p>مقاصد شریعتی که فقهای اسلام از آن سخن به میان آورده‌اند از «جوینی» گرفته تا  «غزالی» و «عز بن عبدالسلام» و «قرافی» و «شیخ الاسلام ابن تیمیه» و «شاطِبی» ـ رحم  الله الجمیع ـ، کاملا متفاوت است با آنی که امروزه از آن سخن می‌گویند.</p>
<p>مقاصد در نزد فقهای اسلام قواعدی است کلی که از استقرای کلیه‌ی نصوص شرعی و  احکام جزئی استخراج می‌شود، و نمی‌توان حکم شرعی و یا نصی جزئی را به سبب آن رد  نمود. به خلاف مقاصدی که امروزه بسیاری بر اساس هوای نفسانی و یا تمایلات شخصی به  آن روی می‌آورند و تلاش می‌کنند با دستاویز قرار دادن آن بسیاری از نصوص شرعی و یا  احکامی که خود آن را مناسب نمی‌دانند رد کنند.</p>
<p>از مهمترین مقاصد شریعت این است که هیچ حکم جزئی از احکام شریعت به وسیله‌ی آن  رد نمی‌شود، پس هر گاه نصی شرعی و یا حکمی فقهی ثابت شد سزاوار نیست که آن را به  بهانه‌ی مخالفت با مقاصد شریعت رد نمود چرا که این کرده‌ای است باطل، و هیچ  رابطه‌ای با مقاصد شریعت ندارد. همانگونه که امام شاطبی ـ رحمه الله ـ می‌فرماید:  “اگر چیزی قاعده‌ای شرعی و یا حکمی شرعی را نقض نماید خود نمی‌تواند در ذات خود، حق  باشد”.</p>
<p>و اگر مقاصد شریعت عبارت است از ضرورت معتبر شمردن کلیات، همین گونه باید دانست  که همچنین مقاصد شریعت به جزئیات نیز اهمیت می‌دهد، و آن گونه که امام شاطبی رحمه  الله می‌فرماید: “کسی که جزئیات را بگیرد و از کلیات روی بگرداند اشتباه می‌کند،  همانگونه که اگر کسی کلیات را بگیرد و از جزئیات روی بگرداند در خطا می‌باشد”.</p>
<p>مقاصد شریعت بر تفاصیل احکام جزئی اعتماد کرده و بر اساس آن استوار می‌باشد برای  همین آن را انکار نمی‌کند، بلکه حتی اگر تعارضی میان قاعده‌ای مقاصدی و حکم جزئی  تفصیلی احساس شد، روشِ صحیح، انکار جزئی نیست، بلکه همان گونه که امام شاطبی رحمه  الله می‌گوید: ” اگر به وسیله ی استقراء قاعده‌ای کلی اثبات شد سپس نصی جزئی یافته  شد که با آن در تعارض می‌باشد بایستی میان آن دو را جمع نمود”.</p>
<p>پس بنابر این اگر تعارضی بین کلیات و فروع احساس شد، به علت اهمیتی که هر کدام  دارا هستند بایستی تلاش کرد بین آن دو را جمع نمود، و این مسئله، امر مهمی است که  داعیان مقاصد نفس از آن آگاه نیستند؛ برای همین نصوص و احکام شرعی را رد نموده سپس  جویای قاعده‌ی مقاصدی مناسبی برای رد آن می‌شوند!</p>
<p>امام شاطبی ـ رحمه الله ـ خطر استعمال مقاصد شریعت از جانب نااهلان را به خوبی  درک کرده بود، به همین دلیل آن‌ها را از خواندن کتاب گرانسنگش «الموافقات» منع  نموده و از استفاده‌ی آن برحذر می‌دارد و می‌فرماید: “برای کسی که می‌خواهد در این  کتاب بنگرد اجازه داده نمی‌شود چیزی بدان بیفزاید و یا از آن استفاده‌ای ببرد تا آن  که در علوم شریعت أعم از اصول و فروع، و معقول و منقول تبحر کافی را به دست آورده و  به درجه‌ی بالایی رسیده باشد”.</p>
<p>و نیز ایشان مفصلا به ضرورت عنایت به حزئیات پرداخته، و بیان می‌دارد که مقاصد  جز بر پایه‌ی آن استوار نخواهد شد، و همه‌ی این‌ها بیانگر درک ایشان نسبت به این  مسئله است که علم مقاصد و کلیات، در آینده دستاویزی خواهد شد برای نااهلان که برای  تعطیل نمودن شریعت آن را به خدمت خواهند گرفت.</p>
<p>امروزه بسیاری از منحرفین مقاصد شریعت را توجیه‌گر احکام شرعی می‌دانند و راست  می‌گویند، چرا که مقاصد چیزی نیست جز بحث پیرامون فلسفه‌ی قواعد و علل شریعت از  خلال احکام و نصوص، پس اگر نصی مخالف با آن یافته شد بایستی مقاصد را به گونه‌ای  تعدیل نمود که آن حکم را در بر گیرد نه این که آن را الغا نماید.</p>
<p>دعوت به چنگ زدن به مقاصد شریعت از جانب نااهلان در راستای ساقط کردن برخی از  احکام شرعی، به مرور زمان شریعت را به طور کامل از بین خواهد برد و کلیه‌ی احکام آن  را تعطیل خواهد نمود، و قطعیات و ضروریات آن را ساقط خواهد کرد.</p>
<p>برای هیچ کسی دشوار نیست که حکمی از احکام شریعت را رد نموده و آن را به مساله‌ی  مقاصد شریعت پیوند دهد. بسیاری از معاصران در این زمینه نمونه‌های مختلفی از دشمنی  خود با احکام شرعی را اثبات کرده‌اند که خداوند خود بهتر بدان آگاه است؛ برای مثال:  «حدود شرعی» با رحمت و گسترش امنیت منافات دارد! و «حد مرتد» با یکی از مقاصد شریعت  که همان آزادی می‌باشد منافات دارد! و «حجاب» با مقصد بزرگداشت زن، منافات دارد!  «فتوای تحریم در هر حکمی» با مقصد آسان‌گیری و رفع حرج و دشواری منافات دارد! «حکم  به کفر کسی که به محمد ـ صلی الله علیه و سلم ـ ایمان نیاورد» با مقصد مبعوث شدن وی  به عنوان رحمتی برای جهانیان منافات دارد! و «حرمت ربا» یا «منع محرمات» سبب مشقت و  دشواری خواهد شد که با مقاصد شریعت منافات دارد!</p>
<p>به همین دلیل شیخ الإسلام إبن تیمیة ـ رحمه الله ـ به عمومیات مقاصد آگاه بود که  فرمود: ” کسی که از آن چه خود آن را بهتر می‌داند پیروی کرده و از حکم الهی پیروی  نکند و آن را جایز بداند کافر شده است”. که اگر اینگونه باشد، مقاصد کلی شریعت، به  همان عمومیت مطلقی خواهد بود که عوام مردم نیز در آن مشترکند، و در واقع ویژگی  شریعت به تفصیل این مقاصد و شرح و تقیید آن می‌باشد و چنانچه انسان برای آن اعتباری  قائل نباشد هیچ چیزی از شریعت را نگرفته است.</p>
<p>و اینگونه است از بین بردن احکام جزئی شریعت، به سبب مخالفت با «مقاصد نفس» ـ  همانگونه که بسیاری از بزرگواران می‌گویند ـ که در حقیقت مقاصدی است برای آنچه هوای  نفسانی‌شان می‌خواهد، و آنچه با نفسشان موافقت دارد را قواعدی کلی قرار داده و آن  را حاکم بر نصوص می‌گردانند.</p>
<p>متاسفانه مقاصد نفسانی این گروه پیرامون مسائل دنیوی محض اندک می‌باشند، مقاصدی  که کاملا با مقاصد شریعت مستخرج از کتاب و سنت تفاوت دارند، کتاب و سنتی که به  گفته‌ی امام شاطبی رحمه الله: “به ما می‌فهماند که شارع در تشریع، منافع دنیوی و  اخروی بندگان را در نظر گرفته است”. و حتی منافع دنیوی نیز تابع منافع اخروی  می‌باشند، و در واقع منافعی که شریعت ما را به جلب آن فرا می‌خواند و مفاسدی که  شریعت ما را به دفع آن فرا می‌خواند از نظر ارتباط زندگی دنیا با زندگی آخرت  می‌باشد، نه بر اساس هوای نفس در راستای جلب منافع عادی‌ اش و یا جلوگیری از مفاسد  عادی.</p>
<p>اگر علم مقاصد شریعت در برهه‌ای از زمان برای مبارزه با تعصب و نادانی و فشار بر  مردم ضروری می‌باشد، مبالغه کردن در تقریر مقاصد شریعت و تعظیم قدر آن در نزد عوام  مردم به بهای عدم بزرگداشت نصوص شریعت و تسلیم نشدن در مقابل آن تمام خواهد شد، و  سببی خواهد گشت برای ظهورِ مقاصد نفسانی تا بیهودگی و انحراف خود را به بهانه‌ی  «مقاصد شریعت» منتشر سازند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/430/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/430/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=430&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2011/01/08/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%d9%90-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%c2%ab%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%b5%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%b9%d8%aa%c2%bb-%d9%88-%c2%ab%d9%85%d9%82%d8%a7%d8%b5%d8%af-%d9%86%d9%81%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2011/01/maqased.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">maqased</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حسادت</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/12/04/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%aa/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/12/04/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Dec 2010 17:37:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[دعوت ، اخلاق ، تزکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=423</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: عادل حیدری پیدایش حسد: پیدایش حسد بر می گردد به پیدایش خلقت و آنگاه که خداوند انسان را آفرید و فرشتگان را امر نمود که به وی سجده نمایند. آنگاه بود که ابلیس از حسد فرمان الهی را سرپیچی نمود و گفت: (أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ ) من از [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=423&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/12/hs.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-424" title="hs" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/12/hs.jpg?w=500" alt=""   /></a>نویسنده: عادل حیدری</h4>
<h4></h4>
<p><span style="color:#008000;"><strong> پیدایش حسد:</strong><strong> </strong></span></p>
<p>پیدایش حسد بر می گردد به پیدایش خلقت و آنگاه که خداوند انسان را آفرید و فرشتگان را امر نمود که به وی سجده نمایند. آنگاه بود که ابلیس از حسد فرمان الهی را سرپیچی نمود و گفت: <span style="color:#800000;">(أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ )</span> من از او بهترم . چرا که مرا از آتش آفریده‌ای و او را از خاک؛ به همین دلیل علما می گویند حسد اولین معصیتی بود که پس از آفرینش گیتی به رخ پیوست. علامه ابن القیم رحمه الله می فرماید: انسان حسود در واقع شبیه به ابلیس می باشد چرا که وی چیزی را می طلبد که شیطان آنرا دوست می دارد یعنی نابودی نعمتی که خداوند به بندگانش ارزانی بخشیده است همانگونه که ابلیس به سبب فضل و شرف آدم نسبت به وی حسادت ورزید.<span id="more-423"></span></p>
<p>این اولین گناهی بود که در آسمان رخ داد و نیز اولین گناهی که در روی زمین رخ داد به سبب حسادت بود و آن هم کشته شدن فرزند آدم توسط برادرش:</p>
<p><span style="color:#800000;">وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ</span> (‏داستان دو پسر آدم ( قابیل و هابیل ) را چنان که هست برای یهودیان و دیگر مردمان بخوان ( تا بدانند عاقبت گناهکاری و سرانجام پرهیزگاری چیست ) . زمانی که هر کدام عملی را برای تقرّب ( به خدا ) انجام دادند . امّا از یکی ( که مخلص بود و هابیل نام داشت ) پذیرفته شد ، ولی از دیگری ( که مخلص نبود و قابیل نام داشت ) پذیرفته نشد .  ( قابیل به هابیل ) گفت : بیگمان تو را خواهم کشت !  ( هابیل بدو ) گفت :  ( من چه گناهی دارم ) خدا ( کار را ) تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد ! .</p>
<p><span style="color:#008000;"><strong>حسد از منظر قرآن</strong><strong></strong></span></p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>حسادت اهل کتاب نسبت به مؤمنین:</strong></span></p>
<p>‏<span style="color:#800000;">وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ. </span>(‏بسیاری از اهل کتاب ، از روی رشک و حسدی که در وجودشان ریشه دوانده است ، آرزو دارند اگر بشود شما را بعد از پذیرش ایمان بازگردانند با این که حقّ برایشان کاملاً روشن گشته است .) بقرة-۱۰۹</p>
<p>أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا (‏آیا آنان بر چیزی حسد می‌برند که خداوند از روی فضل و رحمت خود ( با برانگیختن محمّد ) به مردم ( عرب ) داده است‌ ؟ ما که به آل ابراهیم ( که ابراهیم نیای شما و ایشان است ) کتاب ( آسمانی ) و پیغمبری و پادشاهی عظیمی دادیم .) النساء- ۵۴</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>حسادت برادران یوسف نسبت به وی</strong></span></p>
<p>اگر اندکی به داستان یوسف علیه السلام بنگریم در می یابیم عامل اصلی توطئه برادرانش نسبت به او حسد بود و این خود در گفته شان نمایان است آنگاه که می گویند: <span style="color:#800000;">لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ</span> (یوسف و برادرش  در پیش پدرمان از ما محبوبترند ، در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم . مسلّماً پدرمان در اشتباه روشنی است .) یوسف- ۸</p>
<p>حسد برادران یوسف را واداشت که با تمام قساوت وی را به چاه افکنند و او را از پدرش یعقوب دور سازند .</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>حسد آرمان منافقین</strong></span></p>
<p>خداوند در قرآنش  پیرامون خصوصیات منافقین می فرماید: <span style="color:#800000;">وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوَاءً</span> (آنان دوست می‌دارند که شما کافر شوید همان گونه که خود کافر شده‌اند و ( در کفر با ایشان ) مساوی شوید.النساء- ۸۹</p>
<p>و نیز می فرماید: <span style="color:#800000;">إنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهَا </span>( اگر نیکی به شما دست دهد ناراحت می شوند و اگر بدی به شما دست دهد شادمان می شوند) آل عمران- ۱۲۰</p>
<p><span style="color:#008000;"><strong>اسباب بوجود آمدن حسادت</strong><strong></strong></span></p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>خود برتر بینی در میان همقطاران :</strong></span> یکی از مهمترین عوامل بوجود آمدن حسادت این است که انسان خود را از دیگران برتر ببیند چون نعمتی را در دیگری مشاهده نمود که خود از آن محروم است آرزوی برباد رفتن آن را می نماید کما اینکه این امر در داستان ابلیس و نیز یهود و منافقین نیز ملحوظ می باشد.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>عداوت و دشمنی</strong>:</span>یکی دیگر از عوامل حسادت دشمنی و کینه توزی است که انسان را یارای آن نمی باشد که دشمن و خصم خود را در وضعیتی بهتر از خود ببیند لهذا آرزوی زوال نعمتش را می نماید.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>ظهور نعمت و فضل بر انسان محسود:</strong></span>شکی نیست که حسد بوجود نمی آید مگر آنگاهی که نعمتی برای انسان تجلی می کند و سزاوار است انسان به هنگام ظهور نعمت آنرا از انسانهای حسود مخفی نگه دارد.</p>
<p><span style="color:#008000;"><strong>مراتب حسادت</strong></span></p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>مرتبه ی اول:</strong></span> اینکه انسان آرزوی زوال نعمت از دیگران را می نماید ، گرچه آن نعمت به خود وی نرسد.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>مرتبه ی دوم:</strong> </span>اینکه انسان آرزوی نابودی نعمتی دیگران را می نماید تا اینکه به خود وی برسد.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>مرتبه ی سوم:</strong></span> این دوست می دارد انسان به حال خود باقی بماند و هیچ نعمتی به وی نرسد.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>مرتبه ی چهارم:</strong></span> اینکه انسان آرزوی از بین رفتن نعمت از دیگران را ندارد بلکه دوست دارد چنان نعمتی نصیب خود او شود و اگر این مهم تحقق نیافت آرزو می کند تا دیگری از چنین نعمتی برخوردار نباشد تا اینکه با یکدیگر مساوی شوند.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>مرتبه ی پنجم:</strong></span> اینکه انسان آرزوی بدست آوردن نعمتی را می نماید که خداوند به دیگران داده است و هیچگاه آرزوی زوال آن را از دیگران نمی نماید ؛ به این نمونه از حسد در فرهنگ اسلامی غبطه گفته می شود و اگر در امری از امور شرعی باشد نه تنها اینکه هیچ اشکالی ندارد بلکه امری محمود و پسندیده می باشد، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرماید: <span style="color:#800000;">لاحسد إلا فی اثنتین : رجل آتاه الله مالا فسلط على هلکته فی الحق،ورجل آتاه الله الحکمة فهو یقضی بها و یعلمها</span> ( حسد روا نیست مگر در دو چیز : مردی که خداوند به او مال و دارایی عطا نموده و وی آنرا در راه حق استعمال می نماید و مردی که خداوند به او دانش آموزانده است و  وی بدان حکم می کند و آنرا به دیگران آموزش می دهد.) رواه البخاری</p>
<p><span style="color:#008000;"><strong>مضرات حسد:</strong></span></p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>تراشیدن دین( از بین بردن آن):</strong></span></p>
<p>رسول اکرم صلی الله علیه و سلم می فرماید: <span style="color:#800000;">” دب إلیکم داء الأمم قبلکم : الحسد والبغضاء،هی الحالقة، لاأقول تحلق الشعرولکن تحلق الدین”</span> بیماری امتهای قبل از شما بسوی شما شتافته است یعنی حسد و دشمنی و همانا که آن تراشنده است نمی گویم موی را می تراشد بلکه دین را می تراشد. رواه الترمذی</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>انتفاء ایمان کامل:</strong></span></p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند: <span style="color:#800000;">لا یجتمع فی جوف عبد الإیمان والحسد”</span> ( ایمان و حسد در درون بنده با هم جمع نمی شوند.) رواه ابی الشیخ فی التوبیخ و التنبیه بسند صحیح     ”</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>برداشته شدن خوبی ها و جایگزین شدن بدی ها و دشمنی ها در مجتمع:</strong></span></p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند: <span style="color:#800000;">لایزال الناس بخیرما لم  یتحاسدوا”</span> مردم پیوسته در خیر و خوبی هستند تا اینکه نسبت به یکدیگر حسد نورزند. ) رواه الطبرانی فی معجم الکبیر</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>از بین بردن حسنات و نیکی ها:</strong></span></p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند: <span style="color:#800000;">إیاکم والحسد، فإن الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النارالحطب”</span> شما را برحذر می دارم از حسد ؛ چرا که حسد نیکی ها را می خورد( از بین می برد) همانگونه که آتش هیزم را از بین می برد. ) رواه ابوداود</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>اعتراض به قضا و قدر:</strong></span></p>
<p>انسان حسود با حسادت نسبت به برادرش در واقع به حکم الهی و قضا و قدر وی نسبت به او اعتراض می کند و  می گوید: خدایا چرا فلان چیز را به او دادی و به من ندادی؟!</p>
<p>امام قحطانی رحمه الله می فرماید:</p>
<p><span style="color:#800000;">لا تحسدن أحدا علی نعمائه—– إن الحسود لحکم ربک شانئ</span></p>
<p>یعنی: ( نسبت به نعمت های دیگران حسادت نورز، چرا که انسان حسود از حکم خدا ایراد می گیرد.)</p>
<p>و شاعر دیگر می فرماید:</p>
<p><span style="color:#800000;">ألا قل لمن کان لی حاسدا——– أتدری علی من أسأت الأدب</span></p>
<p><span style="color:#800000;">أسأت علی الله فی فعله———-إذا أنت لم ترض لی ما وهب</span></p>
<p>یعنی: به کسی که نسبت من حسادت می ورزد بگو آیا می دانی نسبت به چه کسی بی ادبی روا داشته ای؟! نسبت به کرده ی خداوند بدی روا داشته ای چرا که از آنچه به من بخشیده است راضی نیستی.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>انسان حسود همیشه در حال اضطراب است: </strong></span></p>
<p>و یکی دیگر از پیامدها منفی حسادت این است که انسان حسود همواره از نوعی بیماری و ناراحتی درونی رنج می برد ، چرا که هرگاه نعمتی بر دیگران مشاهده نماید از درون متلاشی می شود ، و این مسئله اندوه فکر و ذهن او را به خود مشغول نموده و او را از اندیشدن به کارهای مهمی که او ار در مسیر پیشرفت یاری می رساند باز می دارد.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>مبتلا شدن به آفات زبان و تلاش برای ضرر رساندن به دیگران:</strong></span></p>
<p>زمانی که انسان نسبت به برادرش حسادت می ورزد هیچ پروایی نخواهد داشت که نسبت به او تهمت ناروا بندد ، یا اینکه در مجالسش از او غیبت نماید , و یا اینکه او را به باد استهزاء و تمسخر گیرد،  و یا اینکه نسبت به او دروغی روا دارد،  و یا اینکه نسبت به وی فحاشی کند و…… که همه آن ناشی از حسادت می باشد. و چه بسا از دایره ی آفات زبان فراتر رفته و به تلاش برای توطئه به دیگران می انجامد، کما اینکه این مسئله را در داستان فرزندان آدم و یا برادران یوسف به خوبی در می یابیم .</p>
<p><span style="color:#008000;"><strong>راههای رهایی از حسادت برای انسان حسود</strong></span><strong></strong></p>
<p><strong><span style="color:#000080;">اول</span>:</strong> تقوی وصبر:از مهمترین عوامل رهایی از حسادت تقوا و صبر می باشد ، بدینگونه که اگر انسان نعمتی را مشاهده نمود که خداوند بر برادرش اعطاء نموده و خود از آن بی بهره است، به تقدیر الهی راضی بوده و صبر پیشه کند و یقین حاصل کند که خداوند چنانکه وعده داده است پاداش انسانهای صابر را بدون اندازه می دهد.</p>
<p><strong><span style="color:#000080;">دوم</span>:</strong> اینکه انسان حسود بداند ، با حسادت خویش راه ابلیس و لشکریانش را درپی گرفته است.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>سوم:</strong></span> اینکه انسان حسود بداند اگر قرار بود خداوند خواسته ی هر انسان حسودی در مقابل دیگران را بپذیرد دیگر نعمتی در دنیا باقی نمی ماند.</p>
<p>و به قول شاعر:</p>
<p><span style="color:#800000;">إن یحسدونی فإنی غیر لائمهم—— مثلی من الناس أهل الفضل حسدوا</span></p>
<p><span style="color:#800000;">فدام لی و لهم مابی و ما بهم——- و مات أکثرنا غیظا بما یجد</span></p>
<p>اگر نسبت به من حسد می ورزند من آنها را سرزنش نمی کنم ، چرا انسانها صاحب فضل چون من مورد حسادت واقع شدند ، اما من و آنها آنچه را داشتیم مستدام ماند ،اما کسی از ما که بیش از همه خشم و ناراحتی داشت بعلت اندوهش مرد.</p>
<p><span style="color:#003366;"><strong>چهارم :</strong></span> یاد مرگ: ابودرداء رضی الله عنه می فرماید: کسی که زیاد از مرگ یاد نماید شادی هایش و نیز حسادتش کم خواهد شد.</p>
<p><span style="color:#003366;"><strong>پنجم:</strong> </span>نیکی کردن به انسان محسود( کسی که حسود نسبت به وی حسد روا می دارد)، علامه ابن القیم رحمه الله می فرماید: این روش از دشوارترین روشها بر نفس می باشد و کسی موفق به این امر نمی شود مگر آنکه خدا او را توفیق بزرگی عنایت کرده باشد.  <span style="color:#800000;">وَلَاتَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (۳۴) وَمَایُلَقَّاهَا إِلَّاالَّذِینَ صَبَرُوا وَمَایُلَقَّاهَا إِلَّا ذُوحَظٍّ عَظِیمٍ( ۳۵) </span>فصلت (‏نیکی و بدی یکسان نیست .  ( هرگز بدی را با بدی ، و زشتی را با زشتی پاسخ مگوی . بلکه بدی و زشتی دیگران را ) با زیباترین طریقه و بهترین شیوه پاسخ بده . نتیجه این کار ، آن خواهد شد که کسی که میان تو و میان او دشمنانگی بوده است ، به ناگاه همچون دوست صمیمی گردد .‏‏به این خوی ( و خلق عظیم ) نمی‌رسند مگر کسانی که دارای صبر و استقامت باشند ، و بدان نمی‌رسند مگر کسانی که بهره بزرگی ( از ایمان و تقوا و اخلاق ستوده ) داشته باشند .‏)</p>
<p><span style="color:#008000;"><strong>راههای نجات از  حسد برای محسود ( حسد شده)</strong></span><strong></strong></p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>تقوا و صبر :</strong> </span>خداوند عزوجل در قرآن می فرماید: وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (۱۲۰) آل عمران (و اگر ( در برابر اذیّت و آزارشان ) بردباری کنید و تقوا پیشه سازیدحیله گری آنان هیچ ضرری به شما نمی رساند ، شکی نیست خداوند بدانچه انجام می دهند احاطه دارد.)</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>توکل بر خداوند:</strong> </span>خداوند در قرآن می فرماید: <span style="color:#800000;">(وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)</span> الطلاق- ۳ (  هر کس بر خداوند توکّل کند ( و کار و بار خود را بدو واگذارد ) خدا او را بسنده است .)</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>پناه بردن به خداوند</strong> </span>از شر انسانهای حسود و قرائت قرآن بویژه معوذتین( سوره ناس و فلق) و خواندن اذکار شرعی .</p>
<p>علامه ابن القیم رحمه الله در تفسیر سوره ی فلق می فرماید: این سوره از آنجایی که دربردارنده توکل بر خداوند و روی آوردن به وی و پناه جستن به او از شر انسانهای حسود است بزرگترین دارو برای علاج حسد می باشد ، چرا که انسان به صاحب نعمت پناه می برد و گویا که می گوید: ای کسی که نعمت خویش را به من ارزانی بخشیده ای من به تو پناه می برم از شر هر کسی که بخواهد آنرا از من سلب نماید.) و خداوند برای کسی که به او توکل کند و به وی پناه جوید بسنده است.</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>عدم با خبر ساختن انسانهای حسود از نعمتهایی که خداوند به شخص عطاء نموده است:</strong></span> این مسئله را در داستان یوسف بخوبی در می یابیم آنگاه که یعقوب علیه السلام یوسف را پس از اینکه خواب  می بیند یازده ستاره و نیز ماه و خورشید به وی سجده می کنند چنین نصیحت می کند که <span style="color:#800000;">(یَابُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا)</span> یوسف-۵ (فرزند عزیزم ! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن ،  ( چرا که مایه حسد آنان می‌شود ، و شیطان ایشان را بر آن می‌دارد ) که برای تو نیرنگ بازی و دسیسه‌سازی کنند . )</p>
<p><span style="color:#000080;"><strong>و در پایان</strong></span><strong></strong></p>
<p>بایستی دریافت  که سلامت درون انسان نسبت به برادرانش از بزرگترین نعمتهایی است که خداوند به بنده اش عطاء می نماید.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/423/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/423/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=423&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/12/04/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/12/hs.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">hs</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شموليت سنت</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/07/21/%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84%d9%8a%d8%aa-%d8%b3%d9%86%d8%aa/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/07/21/%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84%d9%8a%d8%aa-%d8%b3%d9%86%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 04:49:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=416</guid>
		<description><![CDATA[امام ابن القیم رحمه الله/ ترجمه: عادل حیدری رسول خدا صلی الله علیه و سلم در حالی دار فانی را وداع گفت که پرنده ای در آسمان پر نمی گشود مگر از آن دانشی برای امتش بیان نموده و همه چیز را به آنان آموزش داد، حتی آداب قضای حاجت، آداب همبستری، آداب خواب، آداب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=416&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:left;"><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/07/sonnat2.jpg"><img class="size-full wp-image-417 alignleft" title="sonnat2" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/07/sonnat2.jpg?w=500" alt=""   /></a></p>
<p><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/07/sonnat2.jpg"></a></p>
<p>امام ابن القیم رحمه الله/ ترجمه: عادل حیدری</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه و سلم در حالی دار فانی را وداع گفت که پرنده ای در آسمان پر نمی گشود مگر از آن دانشی برای امتش بیان نموده و همه چیز را به آنان آموزش داد، حتی آداب قضای حاجت، آداب همبستری، آداب خواب، آداب نشست و برخاست، آداب خوردن و نوشیدن، آداب سوار و نیز پیاده شدن، آداب سفر و اقامت، آداب سکوت و سخن گفتن، آداب عزلت و همنشینی، آداب فقر و دارایی، آداب سلامتی و بیماری، و تمام احکام مرگ و زندگی را به آنان باز گفت<span id="more-416"></span>، عرش را برای آنان توصیف نمود و نیز فرشتگان و جنیان و جهنم و بهشت و روز قیامت و آنچه در آن رخ خواهد داد را چنان بیان نمود که گویا با دیدگان خود بدان می‌نگرند و چنان پروردگار و معبود مردم را به آنها معرفی نمود که گویی او را با اوصاف کمال و نعوت جلالش مشاهده می‌نمایند، و داستان پیامبران و امت‌هایشان و آنچه که میان آنها گذشت را برای امتش باز گو نمود، گویا خود در آن میان حاضر بوده‌اند، و راه‌های خرد و درشت خیر و شر را چنان برای امت نمایاند که هیچ پیامبری برای امت خود چنین ننمایانده است، و از احوال مرگ و آنچه در برزخ خواهد گذشت و نعمت و عذابی که روح و بدن را در بر می‌گیرد چنان سخن گفت که هیچ پیامبری برای امت خود چنان نکرده است، و به آنها ادله‌ی توحید و نبوت و معاد و نیز رد بر همه‌ی گروههای کفر و گمراهی را آنگونه نشان داد که کسی که آنرا در یابد حاجتی بر غیر آن نباشد مگر اینکه کسی بخواهد آنرا به دیگران برساند و به تبیین و توضیح آنچه پنهان مانده بپردازد، و نیز فنون جنگی و رسم مبارزه با دشمنان و راه‌های پیروزی را چنان به آنان نمایاند که گر آن را بیاموزند و بدان عمل نمایند هیچگاه کسی را یارای آن نخواهد بود که به دشمنی با آنان برخیزد، و نیز آنان را از نیرنگ‌های ابلیس و راههایی که بر آدمیان وارد می‌شود آگاه نمود و سپرهایی به آنان نشان داد که با چنگ زدن بدان خود را از نیرنگ و دسیسه‌هایش برهانند، بگونه‌ای که کسی را نشاید بر آن رهنمودها بیفزاید.</p>
<p>و نیز آنها را از نفس و ویژگی‌ها و نیز نیرنگ‌ها و کمینگاه‌هایش آگاه نمود به گونه‌ای که دیگر نیازمند دیگری نباشند، و آنان را چنان از امور زندگی باخبر ساخت که اگر بدان پی ببرند دنیایشان به برترین وجه استوار خواهد شد.</p>
<p>خلاصه‌ى امر اینکه تمام خوبی دنیا و آخرت را برای بشر به ارمغان آورد و آنها را نیازمند هیچ کسی نگردانید، پس چگونه عده‌ای گمان می برند شریعت کامل وی که دنیا را دربر گرفته، ناقص بوده و نیازمند سیاستی از خارج آن می باشد تا آنرا کامل گرداند؟! یا اینکه نیازمند قیاس و یا حقیقت و یا معقولی خارج از آن است؟!</p>
<p>کسی که چنین پندارد چون کسی است که می‌پندارد بشر نیازمند پیامبری دیگر می‌باشند.</p>
<p>و سبب آن پنهان ماندن آنچه رسول خدا صلی الله علیه و سلم آورده بر کسی می‌باشد که چنین می‌پندارد و نصیب اندکی که از فهمی دارد که خداوند یاران پیامبرش را بدان رهنمون ساخت، کسانی که به آنچه رسول خدا صلی الله علیه و سلم آورده بود بسنده نموده و بدین ترتیب از غیر آن احساس بی‌نیازی نمودند و بدین سبب قلبها و سرزمینها را گشودند و چنین گفتند: «این عهد پیامبرمان به ما و نیز عهد ما به شما می‌باشد»</p>
<p>برگرفته از کتاب: اعلام الموقعین ۴/۴۵۴- ۴۵۶</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/416/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/416/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=416&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/07/21/%d8%b4%d9%85%d9%88%d9%84%d9%8a%d8%aa-%d8%b3%d9%86%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/07/sonnat2.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">sonnat2</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آخرین مسافر بهشت</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/06/03/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/06/03/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Jun 2010 14:57:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[دعوت ، اخلاق ، تزکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=411</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: عادل حیدری آنگاه که پرسیده شود اولین کسی که دروازه های بهشت بر وی گشوده خواهد شد و وارد بهشت می شود چه کسی است؟ بی گمان بلادرنگ همه پاسخ خواهند داد: سرور اولین و آخرین و سید أنبیاء و مرسلین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم. اما سؤالی که پیش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=411&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/06/020.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-412" title="020" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/06/020.jpg?w=500" alt=""   /></a>نویسنده: عادل حیدری</p>
<p>آنگاه که پرسیده شود اولین کسی که دروازه های بهشت بر وی گشوده خواهد شد و وار<a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/06/020.jpg"></a>د بهشت می شود چه کسی است؟ بی گمان بلادرنگ همه پاسخ خواهند داد: سرور اولین و آخرین و سید أنبیاء و مرسلین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم.</p>
<p>اما سؤالی که پیش می آید این است که آخرین مسافر بهشت کیست؟ آخرین کسی که بر نعیم مقیم قدم می نهد چه کسی است ؟ کسی که پس از وی درهای بهشت بسته می شوند وپس از آن کسی وارد بر بهشت نمی شود. آری آخرین مسافر بهشت چه کسی می باشد؟<span id="more-411"></span></p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه و سلم داستان این مرد را بر یاران خود بیان می دارد کما اینکه این حدیث متفق علیه بوده و احادیث صحیح دیگری نیز پیرامون این مرد وجود دارد.</p>
<h4><span style="color:#993300;">داستان آخرین مسافر بهشت برگرفته از احادیث نبوی</span></h4>
<p>آخرین مسافر بهشت مردی است که سالیان دراز را در جهنم تحت عذاب گذرانده تا اینکه بسوی خدا دست زاری بلند می کند و می گوید: بارإلها مرا از این آتش نجات ده چرا که بویش مرا آزرده و شعله هایش مرا سوزانده است، خدایش گوید تو را رها سازم اما مشروط بر اینکه دیگر بار چیزی از من نخواهی، می‌گوید: پروردگارا به عزت تو سوگند که پس از آن چیز دیگری از تو نخواهم .</p>
<p>آنگاه که از جهنم نجات می‌یابد و از پل صراط می گذرد از خوشحالی می‌گوید: بلندمرتبه است خداوندی که مرا نجات داد بی‌گمان امروز به نعمتی دست یافته‌ام که هیچکدام از پیشینیان بدان دست نیافته و هیچ یک از آیندگان بدان نخواهند رسید (غافل از این است که وی آخرین مسافر بهشت می‌باشد اما چرا این سخن را نگوید؟! مگر نه این است که: {فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ} کسی که از آتش دور داشته شد و بر بهشت وارد آمد پس یقینا به پیروزی رسیده است)</p>
<p>در این میان ناگهان درختی سبز و زیبا در مقابلش می‌روید و از زیر آن چشمه‌ای جاری می‌شود و چون این صحنه را می‌بیند می‌گوید: بارالها مرا به این درخت نزدیک بنما تا دمی در سایه‌اش بیاسایم و از آبش جرعه‌ای بر گیرم، خدایش گوید: ای فرزند آدم چقدر سست پیمان هستی مگر عهد نبسته بودی دیگر چیزی از من نخواهی؟</p>
<p>اما خدا او را معذور می‌دارد چون می‌داند که او را صبر در مقابل نعمت‌ها نیست، آن مرد گوید: سوگند به عزت تو که بار دیگر چیزی نخواهم، و خداوند خواسته‌ی وی را می‌پذیرد.</p>
<p>وقتی که از آن درخت می‌گذرد ناگهان درختی سبزتر و زیباتر از درخت اول در مقابلش می‌روید و چون این صحنه را می‌بیند می‌گوید: بارالها مرا به این درخت نزدیک بنما تا دمی در سایه‌اش بیاسایم و از آبش جرعه‌ای بر گیرم.</p>
<p>خدایش گوید: ای فرزند آدم چقدر سست پیمان هستی مگر عهد نبسته بودی دیگر چیزی از من نخواهی؟ اما خدا او را معذور می‌دارد چون می‌داند که او را صبر در مقابل نعمت‌ها نیست. آن مرد گوید: سوگند به عزت تو که بار دیگر چیزی نخواهم و خداوند خواسته‌ی وی را می‌پذیرد.</p>
<p>وقتی که از آن درخت می‌گذرد ناگهان درختی سبزتر و زیباتر از دو درخت اول در مقابلش می‌روید و چون این صحنه را می‌بیند می‌گوید: بارالها مرا به این درخت نزدیک بنما تا دمی در سایه‌اش بیاسایم و از آبش جرعه‌ای بر گیرم! خدایش گوید: ای فرزند آدم چقدر سست پیمان هستی مگر عهد نبسته بودی دیگر چیزی از من نخواهی؟ اما خدا او را معذور می‌دارد چون می‌داند که او را صبر در مقابل نعمت‌ها نیست، آن مرد گوید: سوگند به عزت تو که بار دیگر چیزی نخواهم و خداوند خواسته‌ی وی را می‌پذیرد.</p>
<p>وقتی که از آن درخت می‌گذرد ناگهان صدای خوشی‌های اهل بهشت را می‌شنود پس می‌گوید: خدایا مرا به بهشت داخل نما! خدایش گوید: ای فرزند آدم چقدر سست پیمان هستی مگر عهد نبسته بودی دیگر چیزی از من نخواهی؟ اما خدا او را معذور می‌دارد چون می‌داند که او را صبر در مقابل نعمت‌ها نیست و به او می‌‌گوید وارد بهشت شو، و چون وارد بهشت می‌شود تصور می‌کند بهشت پر شده و همه‌ی قصرها و نعمتها را تصاحب نموده‌اند و چیزی برای او باقی نگذاشته‌اند لهذا بر می‌گردد و می‌گوید: بارالها بهشت را پر یافتم، خدایش گوید وارد بهشت شو و چون برای بار دوم وارد بهشت می شود بار دیگر تصور می‌کند بهشت پر شده و همه‌ی قصرها و نعمتها را تصاحب نموده‌اند و چیزی برای او باقی نگذاشته‌اند لهذا برمی‌گردد و می‌گوید: بارالها بهشت را پر یافتم! خدایش گوید وارد بهشت شو، و چون برای بار سوم وارد بهشت می‌شود بار دیگر تصور می‌کند بهشت پر شده و همه‌ی قصرها و نعمتها را تصاحب نموده‌اند و چیزی برای او باقی نگذاشته‌اند لهذا برمی‌گردد و می‌گوید: بارالها بهشت را پر یافتم!</p>
<p>خدایش گوید: آنچه را می‌خواهی آرزو کن و چون آرزو می‌کند خدایش گوید: برای تو در بهشت است آنچه را که آرزو نمودی و ده برابر دنیا.</p>
<p>آن مرد از شدت خوشحال می‌گوید: بارالها آیا مرا به باد مسخره گرفته‌ای درحالی که تو فرمانروا هستی؟!!</p>
<p>و رسول خدا ـ صلی الله علیه و سلم – پس از نقل این داستان برای صحابه رضی الله عنهم، خندیدند.</p>
<h5><span style="color:#993300;">اماکنی که می توان این داستان را یافت (در صحیح بخاری و مسلم) :</span></h5>
<p>صحیح بخاری – کتاب التوحید – “باب وجوه یومئذ ناضرة إلی ربها ناظرة” – عن أبی هریرة رضی الله عنه. حدیث ۷۴۳۷</p>
<p>کتاب الرقائق – “باب صفة الجنة والنار” – حدیث ۶۵۷۱ عن عبدالله بن مسعود رضی الله عنه -</p>
<p>“باب الصراط جسر جهنم” – حدیث ۶۵۷۳ – عن أبی هریرة رضی الله عنه</p>
<p>صحیح مسلم- کتاب الإیمان- “باب آخر أهل النار خروجا” – أحادیث ۳۰۸ و ۳۰۹ و ۳۱۰ کلهم عن عبدالله بن مسعود رضی الله عنه</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/411/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/411/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=411&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/06/03/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/06/020.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">020</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>گواهی سلطان</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/05/01/%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/05/01/%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 May 2010 22:12:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي واقعي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=405</guid>
		<description><![CDATA[عثمان نزار / ترجمه: عادل حیدری اکنون در شهر بورصه قرار داریم، در دوران سلطان عثمانی “بایزید” معروف به “صاعقه”، فاتح بزرگ، فاتح بلغارستان و بوسنی و سلانیک و آلبانی. پادشاهی که پیروزی چشمگیر وخیره کننده‌ای در مقابل سپاه صلیبی بدست آورد؛ سپاهی که پاپ “بونیفاس نهم” به قصد بیرون راندن مسلمانان از اروپا دستور [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=405&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/sultan.jpg"><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/sultan.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-406" title="sultan" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/sultan.jpg?w=500" alt=""   /></a></a></p>
<p>عثمان نزار / ترجمه: عادل حیدری</p>
<p>اکنون در شهر بورصه قرار داریم، در دوران سلطان عثمانی “بایزید” معروف به “صاعقه”، فاتح بزرگ، فاتح بلغارستان و بوسنی و سلانیک و آلبانی.</p>
<p>پادشاهی که پیروزی چشمگیر وخیره کننده‌ای در مقابل سپاه صلیبی بدست آورد؛ سپاهی که پاپ “بونیفاس نهم” به قصد بیرون راندن مسلمانان از اروپا دستور لشکرکشی آن را داده بود و از ۱۵ کشور اروپایی از جمله انگلستان، فرانسه، مجارستان وغیره شکل گرفته بود. در پیکار مشهور و خونین “نیکوپولیس” در سال ۱۳۹۶م سلطان موفق به شکست این سپاه عظیم گردید.<a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/sultan.jpg"></a><span id="more-405"></span></p>
<p>این سلطان فاتح و پیروز روزی برای ادای شهادت پیرامون مسئله‌ای در دادگاهی حضور یافت که قاضی آن شیخ “شمس الدین فناری” بود، سلطان وارد دادگاه شد و مانند شاهدی عادی در مقابل قاضی ایستاد در حالی که دست در دست دیگر خود نهاده بود.</p>
<p>قاضی دیده‌ی خود را بسوی سلطان دوخت و با دقت به وی نگریست سپس به او فرمود: گواهی تو قابل قبول نیست زیرا نمازهایت را همراه جماعت بجای نمی‌آوری و کسی که نمازهای خود را همراه جماعت بجای نمی‌آورد امکان دارد در گواهی خود دروغ بگوید.</p>
<p>سخنان قاضی بسان صاعقه‌ای بر فرق حاضرین در دادگاه فرود آمد…</p>
<p>این سخن تهمتی بزرگ و بلکه توهینی بزرگ نسبت سلطان بایزید بود، حاضرین در جای خویش میخکوب شده بودند و نفس‌های خود را در سینه حبس نموده و منتظر بودند تا با اشاره‌ی سلطان سر قاضی از تنش جدا شود … اما سلطان چیزی نگفت بلکه با آرامش کامل از دادگاه خارج شد.</p>
<p>در همان روز سلطان دستور داد تا مسجدی چسبیده به قصرش بسازند و پس از آماده شدن مسجد سلطان شروع به ادای نمازهای خود با جماعت نمود.</p>
<p>این داستان واقعه‌ای است که مؤرخ ترک “عثمان نزار” صدها سال پیش در کتاب معروفش “حدیقة السلاطین” به رشته‌ی تحریر در آورده است.</p>
<p>آری! آنگاه که مسلمانان چنین علمایی داشتند چنین پادشاهانی را بدست آوردند!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/405/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/405/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=405&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/05/01/%da%af%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/sultan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">sultan</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>او خداوند است&#8230;. چرا دوستش نمی داری؟!!</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/04/23/%d8%a7%d9%88-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%9f/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/04/23/%d8%a7%d9%88-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Apr 2010 08:22:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[دعوت ، اخلاق ، تزکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=398</guid>
		<description><![CDATA[امام ابن القیم رحمه الله/ ترجمه: عادل حيدري از عجیب ترین امور این است که او را بشناسی و دوستش نداشته باشی ، پیام منادیش را بشنوی و در اجابت نمودن تأخیر کنی ، ارزش سود معامله با وی را بدانی اما با دیگر معامله کنی ، شدت خشم او را بدانی اما خود را [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=398&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">امام ابن القیم رحمه الله/ ترجمه: عادل حيدري<a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/1_1.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-399" title="__1_~1" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/1_1.jpg?w=500" alt=""   /></a></p>
<p dir="rtl">از عجیب ترین امور این است که او را بشناسی و دوستش نداشته باشی ، پیام منادیش را بشنوی و در اجابت نمودن تأخیر کنی ، ارزش سود معامله با وی را بدانی اما با دیگر معامله کنی ، شدت خشم او را بدانی اما خود را در معرض آن قرار دهی ، طعم درد وحشت نافرمانی اش را بچشی اما خواستار آرامش و فرمانبرداری اش نباشی، طعم فشار و سختی بر قلب را بهنگام غوطه ور شدن در غیر کلام وی و سخن از غير او گفتن را بچشی اما مشتاق گشادگی سینه ات با یاد و مناجاتش نباشی، طعم عذاب را به هنگام تعلق قلبت به غیر از او را بچشی اما از آن بسوی نعمت روی آوردن به درگاهش نگریزی. و عجیب تر از همه این است که می دانی نیازمند او هستی اما با این و جود از او می گریزی و بسوی آنچه تو را از او دور می سازد رغبت می ورزی و روی می آوری.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/398/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/398/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=398&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/04/23/%d8%a7%d9%88-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/1_1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">__1_~1</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فرايشان خوانيد قبل از اينكه فرايتان خوانند.</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/04/09/391/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/04/09/391/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Apr 2010 14:02:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانهاي واقعي]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت ، اخلاق ، تزکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=391</guid>
		<description><![CDATA[                                                     نویسنده: حیان بن مثنی الیافعی  /ترجمه: عادل حیدری او را در نیویورک ملاقات نمودم مردی که دوستدار دعوت بود و فرصتی را نمی یافت مگر آنرا در راستای نشر خیر غنیمت می شمرد، حتی پلیس نیویورک را نگه می داشت و آنها را بسوی اسلام فرا می خواند چنانکه  خود با دیدگان خویش می دیدم، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=391&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">                                    <a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/fara.jpg"><img class="size-full wp-image-392 alignleft" title="fara" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/fara.jpg?w=500" alt=""   /></a>                </p>
<p dir="rtl">نویسنده: حیان بن مثنی الیافعی  /ترجمه: عادل حیدری</p>
<p dir="rtl">او را در نیویورک ملاقات نمودم مردی که دوستدار دعوت بود و فرصتی را نمی یافت مگر آنرا در راستای نشر خیر غنیمت می شمرد، حتی پلیس نیویورک را نگه می داشت و آنها را بسوی اسلام فرا می خواند چنانکه  خود با دیدگان خویش می دیدم، برای مناظره به کلیساهای مسیحیان می رفت تا حجت را بر آنها اقامه نماید.<span id="more-391"></span></p>
<p dir="rtl"> دارای شغلی عالی با دستمزی خوب بود اما آنرا ترک نموده و به پیشه ای کم درآمد تر مشغول شد، آنگاه که علت را از وی پرسیدم گفت: من در شغل جدیدم با تعداد بیشتری از انسانها برخورد می کنم و در نتیجه مخاطبان بیشتری برای دعوت می توانم داشته باشم.</p>
<p dir="rtl"> و همواره این جملات را تکرار می نمود : ( فرایشان خوانید قبل از اینکه فرایتان خوانند) بارها و بارها او را به قتل تهدید نمودند اما هیچ سستی در وی بوجود نیامد چنانکه تا امروز همچنان بر راه خویش مستمر است .</p>
<p dir="rtl">او هشام است جوانی که قلبش برای یاری دین اسلام می سوزد، روزی از وی پرسیدم آیا کسی توسط تو مسلمان شده؟ پاسخ داد : الحمدلله تاکنون توانسته ام سبب وارد شدن پنجاه نفر به اسلام شوم.</p>
<p dir="rtl">همیشه از مساجد نیویورک می خواست شیوه Open House   يا خانه آزاد ( یعنی دعوت نمودن غیر مسلمانان به مسجد و سخن گفتن با آنان پیرامون اسلام و دادن نوارهای سخنرانی و کتابهایی درباره دین  اسلام به آنها) بعضی از ائمه مساجد پیشنهادش را می پذیرفتند و بسیاری نیز به مخالفت بر می خواستند.</p>
<p dir="rtl">خداوند چنین تقدیر نمود که من از این ایالت سفر کنم، پس از دوسال او را همراه با فرزندش دیدم ، به محض دیدنش اشک از چشمانم جاری شد چرا که نه؟! کسی را می دیدم که تمام وقت خود را برای دعوت داده و پیشه اش را رها کرده بود و قبل از همه چیز قلبش را آتش می زد از اینکه انسانی با عقیده کفر از دنیا رود، چرا اشک نریزم درحالیکه نامه هایی را بیاد می آورم که در آن وی را تهدید به قتل نموده بودند اما او از دعوتش باز نایستاده بود، چرا اشک نریزم که من امتی را در قالب یک مرد می دیدم و او را از کسانی می پندارم که رسول الله صلی الله علیه و سلم در موردشان می فرماید: ( پروردگار همواره برای دینش بذری می کارد که آنها را در فرمانبرداری از خود به کار می گمارد).</p>
<p dir="rtl">از وی پرسیدم آیا همچنان بر مسیر خود پایدار هستی؟ با اعتماد کامل گفت: (آیا کسی این راه را ترک می نماید؟!) سپس به فرزندش که سمت راستش ایستاده بود اشاره ای نمود و گفت: (این شخص فرزند من است و اکنون به امور تازه مسلمانان می پردازد و از طریق اینترنت با آنها نامه نگاری می کند و احوال آنها را جویا می شود).</p>
<p dir="rtl">سپس خود و خانواده اش سوار بر ماشین من شدند در راه از وی پرسیدم: به یاد داری دوسال قبل آنگاه که از تو پرسیدم چند نفر بدست تو مسلمان شده اند ؟ گفتی پنجاه نفر، اکنون تعداد آنها چقدر است؟</p>
<p dir="rtl"> لبخندی زد و فرمود الحمدلله بیش از صد نفر .</p>
<p dir="rtl">در پایان سخنانی که هر مسلمانی را که برایش دینش غیرتی نشان نمی دهد تکان می دهد ، سخنانی که افقها را بر کسی که به گام نهادن خویش بر خوبی اکتفا نموده و و دمی به آن نیندیشده که خوبی را نشر نماید می گشاید را که در واقع همان سخنان اوست که همواره به من می گفت یاد آور می شوم: ( فرایشان خوانید قبل از اینکه فرایتان خوانند).</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/391/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/391/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=391&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/04/09/391/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/04/fara.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">fara</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>امام عامر بن شراحبیل شعبی، دانشمند بزرگ کوفه</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/03/30/381/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/03/30/381/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 14:36:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نام آوران تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=381</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا / ترجمه: عادل حیدری شش سال از خلافت عمر فاروق رضی الله عنه مانده بود که در میان مسلمین فرزندی بدنیا آمد لاغر اندام و دارای جسمی بسیار ضعیف چرا که برادر دوقلویی که همراه وی در رحم مادرش بود مجال رشد را از وی گرفته بود… اما بعدها نه آن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=381&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/03/020.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-386" title="020" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/03/020.jpg?w=500" alt=""   /></a></p>
<p><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/03/020.jpg"></a></p>
<p>نویسنده: دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا / ترجمه: عادل حیدری</p>
<p>شش سال از خلافت عمر فاروق رضی الله عنه مانده بود که در میان مسلمین فرزندی بدنیا آمد لاغر اندام و دارای جسمی بسیار ضعیف چرا که برادر دوقلویی که همراه وی در رحم مادرش بود مجال رشد را از وی گرفته بود…</p>
<p>اما بعدها نه آن برادر دوقلو و نه دیگری نتوانست مانع از رشد و ترقی وی در مجال علم و دانش، بردباری، حفظ، فهم و خلاقیت شود.این شخصیت کسی نیست جز عامر بن شراحبیل حمیری معروف به شعبی… نابغه‌ی مسلمانان در عصر خود.<span id="more-381"></span></p>
<p>امام شعبی در کوفه بدنیا آمد و در آنجا رشد نمود اما مدینه‌ی منوره آرزوی قلبی و خواسته‌ی درونی وی بود، به همین دلیل گاهگاهی عزم سفر بدانجا را می‌کرد تا یاران رسول خدا صلی الله علیه و سلم را ملاقات نماید و از آنها دانش فراگیرد، همانگونه که یاران رسول الله صلی الله علیه و سلم عزم رحیل به کوفه نمودند تا آن را مرکزی برای جهاد در راه خدا و نیز اقامتگاهی برای خویش قرار دهند.</p>
<p>در مدینه فرصتی برای او فراهم شد که حدود پانصد نفر از یاران رسول خدا صلی الله علیه و سلم را ملاقات نماید و از آنها احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم را روایت کند که از میان آنها می‌توان: علی بن ابی طالب، سعد بن ابی وقاص، زید بن ثابت، عبادة بن صامت، ابوموسی اشعری، ابوسعید خدری، نعمان بن بشیر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عدی بن حاتم طائی، ابوهریره و ام المؤمنین عائشه و غیره رضی الله عنهم اجمعین را نام برد.</p>
<p>شعبی جوانی بسیار زیرک و تیزهوش و آگاه بود و نشانه‌ای از نشانه‌های خدا در حفظ بود … از وی نقل شده که فرمود: هیچ چیزی را ننوشتم و هیچ سخنی را بر زبانم جاری نساختم مگر آنرا حفظ نمودم و هیچ کلامی را از کسی نشنیدم که دوست داشته باشم آن را برایم تکرار نماید.</p>
<p>حرص عجیبی در فراگیری دانش وجود این جوان را فراگرفته بود تا جایی که حاضر بود تمام دارائی خود و حتی جان خود را در راستای دانش آموختن فدا کند. این گفته‌‌ی او بیانگر این است که تمام دشواری‌ها را در مقابل او آسان می‌نمود: “اگر مردی از دورترین نقطه‌ی شام به دورترین نقطه یمن مسافرت کند و کلمه‌ای را حفظ نماید که در آینده‌ی زندگی اش سودی از آن بدست آورد عمر خویش را ضایع نکرده است”.</p>
<p>او در دانش به درجه‌ای رسیده بود که می‌فرمود: کمترین چیزی را که آموخته‌ام شعر است اما اگر بخواهم برای شما یک ماه شعر بگویم بدون اینکه چیزی از آن را تکرار نمایم قادر به این کار خواهم بود.</p>
<p>در مسجد جامع کوفه حلقه‌ای شکل می‌گرفت و مردم گروه گروه اطراف وی گرد می‌آمدند در حالی که یاران رسول خدا صلی الله علیه و سلم زنده بودند و میان آنها رفت و آمد می‌کردند.</p>
<p>روزی عبدالله بن عمر رضی الله عنهما او را دید که در مسجد پیرامون مسائل ریز و جزئی غزوات پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن می‌گوید برای این با دقت به سخنان وی گوش داد سپس فرمود: بعضی از داستانهایی را که وی تعریف می‌کند من خودم در آن صحنه حضور داشتم و آنرا با چشم خودم دیده و با گوشهایم شنیدم اما این جوان از من زیباتر آنرا نقل می‌کند.</p>
<p>ادله و شواهدی که بیانگر وفور دانش و ذکاوت امام شعبی باشد فروان است از جمله داستانی است که خود ایشان نقل می کند:</p>
<p>دو مرد به نزد من آمدند در حالیکه هر کدام به نسب خویش فخر می‌فروخت؛ یکی از قبیله‌ی بنی عامر و دیگری از قبیله‌ی بنی اسد، مرد عامری در حالیکه بر طرف مقابل غالب شده بود پیرهن او را گرفته و بشدت او را با خود بسوی من می‌کشید و مرد اسدی خوار و ذلیل مقابل او ایستاده و می‌گفت: رهایم کن رهایم کن، مرد عامری به او گفت: بخدا سوگند رهایت نمی کنم تا اینکه شعبی به نفع من و علیه تو حکم نماید…</p>
<p>خطاب به جوان عامری گفتم : او را رها کن تا میان شما قضاوت کنم، سپس رو به اسدی نموده و گفتم: تو را چه شده است که چنین خوار و زبونت می‌بینم در حالیکه شما شش ویژگی دارید که هیچکدام از عرب بدانها دست نیافته است ؟!!</p>
<p>اول اینکه در میان شما زنی بود که سرور بشریت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وسلم از وی خواستگاری نمود و خداوند از بالای هفت آسمان او را به ازدواجش در آورد… و سفیر میان آن دو جبرئل امین علیه السلام بود…</p>
<p>او ام المؤمنین “زینب بنت جحش” است.</p>
<p>و این ویژگی و مزیتی است که نصیب هیج قبیله‌ای جز شما نشده است.</p>
<p>و دوم اینکه از قبیله‌ی شما مردی بود از اهل بهشت که بر روی زمین گام بر می داشت، همانا او “عکاشه بن محصن” می باشد.</p>
<p>و ای بنی اسد غیر از شما هیچ قبیله ای به این شرف دست نیافته است.</p>
<p>سوم اینکه اولین پرچمی که برافراشته شد در دستان یکی از مردان قبیله شما بود یعنی عبدالله بن جحش.</p>
<p>چهارم اینکه اولین غنیمتی که در اسلام تقسیم شد از آن وی (عبدالله بن جحش) بود.</p>
<p>و پنجم اولین کسی که در بیعت الرضوان با رسول خدا صلی الله علیه و سلم بیعت نمود مردی از قبیله شما بود، “ابو سنان بن وهب اسدی” به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت : یا رسول خدا دست خویش را بدهید تا با شما بیعت نماییم.</p>
<p>رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: در مقابل چه چیزی؟ ابوسنان گفت: در مقابل آنچه در درون داری، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مگر در درون من چیست؟!! ابوسنان گفت: یا فتح، و یا شهادت؟. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آری، و سپس از ایشان بیعت گرفت. و بعد از آن مردم بر اساس بیعت ابوسنان بیعت می‌کردند.</p>
<p>و ششم اینکه قبیله‌ی شما یک هفتم مهاجرین در غزوه بدر را تشکیل می‌دادند.</p>
<p>مرد عامری وقتی این سخنان را شنید بهت زده خاموش شد.</p>
<p>شکی نیست که امام شعبی رحمه الله می خواست با این سخنان خود ضعیف مغلوب را در مقابل قوی غالب یاری رساند و اگر چنین بود که مرد عامری مغلوب و ذلیل بود از خوبی‌ها و ویژگی‌های قوم او چیزهایی می‌گفت که کسی از آن آگاهی نداشته باشد.</p>
<p>هنگامی که عبدالملک بن مروان به خلافت رسید نامه‌ای به حجاج بن یوسف ثقفی استاندار خود در کوفه نوشت که: مردی را بسوی من بفرست تا شایسته دین و دنیا باشد تا او را به همنشینی خود برگزینم…</p>
<p>حجاج، امام شعبی رحمه الله را به نزد عبدالملک فرستاد و وی امام را از مقربین خود نمود که از دانش وی برای گشایش مشکلات بهره می‌جست و در مشکلات به آراء و اندیشه‌های او اعتماد می‌کرد، و او را بعنوان سفیر میان خود و پادشاهان دیگر انتخاب نمود.</p>
<p>باری خلیفه او را بسوی (جستنیان) پادشاه روم فرستاد… هنگامی که پادشاه روم سخنان وی را شنید از زیرکی و تیزهوشی امام به شگفت آمد و از معلومات فراوان و نیروی بیان او تعجب وجودش را فراگرفته بود.</p>
<p>پادشاه روم روزهایی بسیار امام را در نزد خود نگه داشت، برخوردی که از او با هیچ سفیری مشاهده نشده بود.</p>
<p>هنگامی که امام شعبی رحمه الله اصرار نمود تا به ایشان اجازه بازگشت به دمشق داده شود پادشاه روم از وی پرسید:</p>
<p>آیا تو از خانواده پادشاه می‌باشی؟</p>
<p>امام فرمود: خیر، بلکه من مردی از جمله‌ی مسلمانان هستم.</p>
<p>هنگامی که پادشاه به امام اجازه بازگشت را داد خطاب به او گفت: هنگامی که به نزد عبدالملک بن مروان بازگشتی و آنچه را می‌خواست برای او بازگو نمودی این نامه را بدست وی بده.</p>
<p>هنگامی که امام شعبی رحمه الله به دمشق بازگشت تصمیم گرفت به دیدار خلیفه برود، وقتی به حضور خلیفه آمد آنچه در این سفر بر وی گذشته بود را برای خلیفه تعریف کرد و به تمام سؤالات وی پاسخ گفت.</p>
<p>هنگامی که امام برخواست تا راه بازگشت را در پیش گیرد فرمود:</p>
<p>ای امیرالمؤمنین همانا پادشاه روم نامه‌ای بدست من داده که خدمت شما برسانم… و نامه را به خلیفه داد و از محضر وی خارج شد.</p>
<p>هنگامی که عبدالملک نامه را خواند به اطرافیانش گفت: او را به نزد من بیاورید؛ دیری نپایید که امام را به محضر خلیفه آوردند.</p>
<p>عبدالملک خطاب به شعبی گفت: آیا می دانی در این نامه چه چیزی نوشته شده؟</p>
<p>امام فرمود: نه ای امیرالمؤمنین.</p>
<p>عبدالملک گفت: پادشاه روم در این نامه چنین نوشته: همی در عجبم از عرب که چگونه کسی غیر از این جوان بر آنها حکم می‌کند؟!.</p>
<p>امام شعبی رحمه الله بسرعت پاسخ داد: پادشاه روم این سخن را گفته چون شما را ندیده است، و ای امیرالمؤمنین اگر شما را می دید این سخن را بر زبان جاری نمی‌ساخت.</p>
<p>عبدالملک گفت: آیا می دانی چرا پادشاه روم این نامه را برای من نوشته است؟</p>
<p>امام فرمود: خیر ای امیرالمؤمنین.</p>
<p>عبدالملک گفت: او نسبت به من حسادت ورزیده است که شخصی چون تو را در نزد خود دارم به همین دلیل خواسته تا مرا وسوسه کند تا تو را به قتل برسانم .</p>
<p>هنگامیکه خبر به پادشاه روم رسید گفت: بخدا سوگند راست می گوید و من هدفی جز این نداشتم.</p>
<p>امام شعبی رحمه الله به درجه‌ای از علم و دانش رسیده بود که او را یکی از چهار دانشمند عصر خود بشمار می‌آوردند.</p>
<p>امام زهری رحمه الله می‌گفت: ائمه چهار نفر هستند…</p>
<p>سعید بن المسیب در مدینه.</p>
<p>عامر شعبی در کوفه.</p>
<p>حسن بصری در بصره.</p>
<p>و مکحول در شام.</p>
<p>اما امام شعبی رحمه الله از تواضعی که داشت خجالت می‌کشید کسی او را عالم صدا زند… روزی کسی او را چنین خطاب قرار داد: ای فقیه دانشمند.</p>
<p>امام فرمود: وای بر تو… به بیان چیزی که در ما نیست در وصف ما مبالغه نکن…</p>
<p>فقیه کسی است که از محارم الهی پرهیز کند، و دانشمند شخصی است که از خداوند بترسد، و ما کجائیم و این خصوصیات کجا؟!.</p>
<p>روزی شخصی از وی سؤالی پرسید، و امام جواب داد:</p>
<p>در مورد این مسئله عمر بن الخطاب چنین می گوید…</p>
<p>و علی بن ابی طالب چنین می گوید…</p>
<p>مرد سئوال کننده پرسید: و شما چه می گویید ای ابوعمرو؟</p>
<p>امام شعبی رحمه الله در حالیکه شرم و حیا سراپایش را فرا گرفته بود تبسمی کرد و فرمود: گفته‌ی من به چه درد می‌خورد وقتی گفته عمر و علی رضی الله عنهما را شنیدی.</p>
<p>امام شعبی رحمه الله خود را به اخلاقی نیکو و صفاتی زیبا آراسته بود و به همین دلیل از جدل بدش می آمد و نفس خود را از سخن گفتن در امور بیهوده باز داشته بود.</p>
<p>یکی از یارانش روزی او را مخاطب قرار داد و گفت:</p>
<p>ای ابوعمرو….</p>
<p>شعبی فرمود: لبیک</p>
<p>مرد گفت: چه می‌گویی در مورد سخنانی که مردم پیرامون این دو مرد می گویند؟</p>
<p>امام کفت: کدام دو مرد؟</p>
<p>گفت: عثمان و علی.</p>
<p>امام شعبی رحمه الله فرمود : به خدا سوگند من نیازی ندارم که در روز قیامت در حالی بیایم که خصم عثمان و علی رضی الله عنهما باشم.</p>
<p>امام شعبی رحمه الله علاوه بر دانش به بردباری نیز آراسته بود.</p>
<p>نقل شده که شخصی او را بدترین دشنام‌ها داد و ناسزا ترین سخنان را به او گفت اما امام رحمه الله تها جوابی که داد این بود که: اگر در مورد تهمت‌هایی که به من می‌زنی صادق و راستگو هستی از خداوند می‌خواهم مرا بیامرزد …</p>
<p>و اگر دروغ می‌گویی از خداوند می‌خواهم تو را بیامرزد…</p>
<p>منزلت عالی امام شعبی و جایگاه بزرگش و فضل ستودنی‌اش او را باز نمی‌داشت که حکمت و دانش را از هرجایی که باشد فرا گیرد حتی اگر از نزد پایین‌ترین انسان‌ها باشد…</p>
<p>بادیه نشینی همواره در مجلس امام حاضر می‌شد اما هیچ گاه لب به سخن نمی‌گشود، امام رحمه الله خطاب به او فرمود: آیا سخن نمی‌گویی؟!</p>
<p>بادیه نشن گفت: ساکت می مانم تا در امان بمانم و گوش فرا می‌دهم تا بیاموزم…</p>
<p>سودی که انسان از گوشهایش می‌برد به خودش باز می‌گردد…</p>
<p>اما سود زبانش عائد دیگران می‌شود…</p>
<p>امام شعبی رحمه الله چنان مجذوب این سخن شده بود که تا آخر زندگی خویش همواره آنرا تکرار می‌نمود.</p>
<p>امام شعبی در سخنوری و فصاحت و بلاغت به درجه‌ای رسید که جز انسان‌های نادر و نابغه به آن درجه دست نمی‌یافتند…</p>
<p>روزی امیر عراق عمر بن هبیره الفزازی با وی پیرامون عده ای که در زندان بودند سخن می‌گفت امام رحمه الله فرمود: ای امیر…</p>
<p>اگر آنها را به ناحق زندانی کرده باشی حق آنها را بیرون می‌آورد…</p>
<p>و اگر آنها را به حق زندانی کرده باشی عفو و گذشت آنها را شامل می‌شود….</p>
<p>امیر از این گفته امام شگفت زده و نیز خرسند شد و به احترام وی تمامی آن زندانیان را آزاد نمود.</p>
<p>علی رغم شخصیت بزرگ امام شعبی و جایگاه ویژه‌اش در دین و دانش، وی بسیار خوش مشرب و شوخ طبع بود و اگر مجالی می‌یافت که شوخی کند از آن دریغ نمی‌کرد.</p>
<p>روزی مردی وارد خانه‌ی امام شد در حالیکه او در کنار همسرش نشسته بود، مرد گفت:</p>
<p>کدامیک از شما دونفر شعبی هستید؟</p>
<p>امام اشاره ای به همسرش نمود و گفت: این است شعبی.</p>
<p>و شخصی از او پرسید: اسم همسر ابلیس چیست؟</p>
<p>امام پاسخ داد: در مراسم عروسی ابلیس شرکت نداشتم.</p>
<p>و شاید بهترین چیزی که از امام شعبی رحمه الله نقل شده سخنی است که خود او می‌گوید:</p>
<p>هیچگاه از جای خودم بسوی چیزی که مردم بدان نگاه می‌کنند برنخاستم…</p>
<p>و هیچگاه برده‌ای از برده‌هایم را نزدم…</p>
<p>و هیچ یک از نزدیکان ما از دنیا نرفت که دینی برگردن او باشد مگر اینکه آنرا بجای وی پرداخت کردم.</p>
<p>امام شعبی رحمه الله بیش از هشتاد سال عمر نمود.</p>
<p>هنگامی که ندای پروردگار را لبیک گفت و خبر وفات وی را به امام حسن بصری رحمه الله رساندند فرمود:</p>
<p>“خداوند او را رحمت نماید همانا که صاحب دانشی بس فراوان بود و نیز بسیار بردبار بود و دارای جایگاهی ویژه در اسلام بود”.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/381/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/381/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=381&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/03/30/381/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/03/020.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">020</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>هیچ پوشیده ز او پنهان نیست</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/02/07/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%be%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b2-%d8%a7%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/02/07/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%be%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b2-%d8%a7%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 08:02:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[دعوت ، اخلاق ، تزکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=370</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: عادل حیدری {وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِید} [البروج: ۹] (و الله بر هر چیزی حاضر و ناظر است) {وَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا} [نساء: ۷۹] (کافی است که الله گواه باشد)‏ {إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا} [نساء: ۱] (بیگمان الله مراقب شما است ( و کردار و رفتار شما از دیده او پنهان نمی‌ماند) ‏ {وَکَانَ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=370&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/pushideh.jpg"><img class="size-full wp-image-371 alignleft" title="pushideh" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/pushideh.jpg?w=500" alt=""   /></a>نویسنده: عادل حیدری</h4>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِید}</span> [البروج: ۹] <span style="color:#0000ff;">(و الله بر هر چیزی حاضر و ناظر است)</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا}</span> [نساء: ۷۹] <span style="color:#0000ff;">(کافی است که الله گواه باشد)‏</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">{إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا}</span> [نساء: ۱]<span style="color:#0000ff;"> (بیگمان الله مراقب شما است ( و کردار و رفتار شما از دیده او پنهان نمی‌ماند)</span> ‏</p>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا}</span> [احزاب: ۵۲] <span style="color:#0000ff;">(الله ناظر و مراقب بر هر چیزی است)</span><span id="more-370"></span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ}</span> [بقره: ۲۳۵] <span style="color:#0000ff;">(و بدانید که الله آنچه را در دل دارید می‌داند، پس از (مخالفت فرمان) او خویشتن را برحذر دارید و بدانید که بیگمان الله بس آمرزنده و شکیبا است)</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ}</span> [حدید: ۴] <span style="color:#0000ff;">(و او در هر کجا که باشید [با علم خویش]، با شما است. و الله می‌بیند هر چیزی را که می‌کنید)</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">{أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى}</span> [علق: ۱۴] <span style="color:#0000ff;">(‏آیا او ندانسته است که الله </span><span style="color:#0000ff;"><span style="color:#0000ff;">(</span> همه‌ی احوال او را می‌پاید، و همه‌ی اعمال وی را) می‌‌بیند؟‏)</span></p>
<p><span style="color:#0000ff;">{یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ}</span> [غافر: ۱۹] <span style="color:#0000ff;">(‏خداوند از دزدانه نگاه کردن چشمها و از رازی که سینه‌ها در خود پنهان می‌دارند، آگاه است)</span></p>
<h4><span style="color:#993300;">برادرم و خواهرم</span></h4>
<p>اندکی در آیات فوق بیندیشید و در این واژه‌ها درنگی نمایید <strong><span style="color:#ff0000;">“رقیب و شهید”</span></strong></p>
<p>آیا می‌دانید معنای این دو صفت الهی چیست؟</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><strong>شهید: </strong></span>یعنی آگاه از همه چیز که چیزی از او نهان نمی‌شود و همه صداها را می‌شنود و همه‌ی موجودات از ریز و درشتش، پیدا و پنهانش را می‌بیند و علمش همه چیز را در بر گرفته است</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><strong>رقیب:</strong></span> یعنی آگاه از مکنونات درونی انسان و مراقب و نگرنده اعمال انسان و هیچ چیزی از او پوشیده نمی‌ماند.</p>
<p>گمانم مفهوم سخن را دریافته باشی: آری حس مراقبت الهی در خفا و آشکار و بویژه در خفا که ابلیس و لشکریانش را حیله ها افزونتر باشد</p>
<p>به این فرموده‌ی علامه ابن القیم رحمه الله دقت فرما: “خردمندان اتفاق دارند که اساس تقویت سرای ایمان و پایداری، عبادتهای پنهانی و اساس نابودی سرای ایمان، گناهان پنهانی می‌باشد”.</p>
<p>آری برادرم، خلوت ابزاری است که اولیای الهی با غنیمت شمردن آن پله های رسیدن به خالق خویش را می‌پیمایند چنانچه بگفته رسول خدا صلی الله علیه و سلم از جمله کسانی که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می‌گیرند انسانی است که در خلوت خویش یاد خدا را می نماید و چشمانش اشکبار می شود و نیز مردی که در پنهانی صدقه می دهد بگونه ای که دست چپش از آنچه دست راستش داده است با خبر نمی شود.</p>
<p>خلوت آن زیبا لحظاتی است که رسول خدا صلی الله علیه و سلم قبل از رسالتش در غار حرا آن را غنیمت شمرده و با خدای خویش مناجات می نمود و بعد از رسالتش همواره یاران و نیز امت خویش را به غنیمت شمردن آن تشویق می‌نمود.</p>
<p>اما بایستی دانست که در مقابل برای برخی انسانها خلوت مهلکه‌ای است که شیاطین تمام همت خود را بکار بسته تا حس مراقبت الهی را در وی تضعیف و نابود گردانند و با وادار کردن انسان به دریدن پرده حرمت الهی کاشانه ایمان وی را نابود نموده و گوهر ایمان و یقین وی را به ثمن بخس به تاراج ببرند.</p>
<h4><span style="color:#993300;">اندکی به این حدیث نبوی بیندیش:</span></h4>
<p>“<span style="color:#0000ff;">عَنْ ثَوْبَانَ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ لَأَعْلَمَنَّ أَقْوَامًا مِنْ أُمَّتِی یَأْتُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِحَسَنَاتٍ أَمْثَالِ جِبَالِ تِهَامَةَ بِیضًا فَیَجْعَلُهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ هَبَاءً مَنْثُورًا قَالَ ثَوْبَانُ یَا رَسُولَ اللَّهِ صِفْهُمْ لَنَا جَلِّهِمْ لَنَا أَنْ لَا نَکُونَ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَا نَعْلَمُ قَالَ أَمَا إِنَّهُمْ إِخْوَانُکُمْ وَمِنْ جِلْدَتِکُمْ وَیَأْخُذُونَ مِنْ اللَّیْلِ کَمَا تَأْخُذُونَ وَلَکِنَّهُمْ أَقْوَامٌ إِذَا خَلَوْا بِمَحَارِمِ اللَّهِ انْتَهَکُوهَا. “</span></p>
<p>ثوبان از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت می‌کند که ایشان فرمودند: “اقوامی از امت خویش را می‌شناسم که در روز قیامت با نیکی‌هایی سفید به پری کوههای تهامه حاضر می‌شوند اما خداوند همه آنها را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا می سازد” [و نابود می کند] ثوبان گفت: ای رسول خدا آنها را برای ما توصیف کن تا از روی نادانی در زمره آنها قرار نگیریم. رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: “آنها برادران شما و از میان شما می باشند که چه بسا چون شما نماز شب بر پا می‌دارند اما آنها کسانی هستد که چون در خلوت با محارم الهی قرار گرفتند پرده‌ی حرمت الهی را می‌درند”.</p>
<p>بر حذر باش از اینکه شیطان را در آشکارا دشمن باشی و در خلوت با وی دوستی گزینی. سحنون (رحمه الله)</p>
<div id="attachment_374" class="wp-caption alignleft" style="width: 307px"><a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/shahid-raghib-02.jpg"><img class="size-full wp-image-374" title="shahid-raghib-02" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/shahid-raghib-02.jpg?w=500" alt=""   /></a><p class="wp-caption-text">بر حذر باش از اینکه شیطان را در آشکارا دشمن باشی و در خلوت با وی دوستی گزینی. سحنون (رحمه الله)</p></div>
<h4><span style="color:#993300;">برادر و خواهرم:</span></h4>
<p>آیا دوست می داری از زمره این گروه باشی کسانی که از تمام کرده ها و زحمتهایشان بهره ای جز سختی نمی برند و کلبه ایمانی که خشت خشت آن را با رنج نهاده ای با تیشه لذت و خوشی آنی در لحظه ای نابود سازی و لذت و نعیم دائمی را قربانی نمایی.</p>
<p>و نیز بگفته سحنون رحمه الله بر حذر باش از اینکه شیطان را در آشکارا دشمن باشی و در خلوت با وی دوستی گزینی.</p>
<h4><span style="color:#993300;">برادر و خواهرم :</span></h4>
<p>آنگاه که با خویش خلوت نمودی و درها را بروی خویش بسته یافته و پرده ها را کنار كشیدی و دید بشر را از خود کوته یافتی و شیطان گنه را بر تو آراست بیاد بیاور کسی که هیچ چیزی از او پنهان نمی ماند، خدایی که مورچه سیاه را در شب تاریک بر صخره سیاه می بیند و صدای پایش را می شنود.</p>
<p><span style="color:#0000ff;">{یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ}</span> [نساء: ۱۰۸]</p>
<p><span style="color:#000000;">( ‏آنان می‌توانند خیانت خود را از مردم پنهان دارند ، ولی نمی‌توانند آن را از خدا پنهان دارند که همیشه با آنان است.)</span></p>
<p>امام قحطانی رحمه الله میفرماید:</p>
<p style="text-align:center;">اذا خلوت بریبة فی ظلمة والنفس داعیة الی العصیان</p>
<p style="text-align:center;">استحی من نظر الاله و قل له ان الذی خلق الظلام یرانی</p>
<p><em>آنگاه که در تاریکی در معرض حرمت الهی قرار گرفتی و نفست تو را ودار به معصیت نمود از نگاه خدا شرم کن و به او بگو کسی که تاریکی را آفریده است مرا می بیند.</em></p>
<p>آری برادرم چون یوسف در خلوت خویش فریاد معاذ الله بر آور تا بر عرش مصر، نه بر عرش مصر بلکه بر سریر بهشت تکیه زنی و با حوریان در آمیزی. و بدان یکی دیگر از کسانی که در روز قیامت که انسانها در عرق خویش غرق می شوند در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد مردی است که زنی صاحب جمال و مکنت او را دعوت به فحشا می کند اما وی می گوید: من از خدای خویش می ترسم.</p>
<h4><span style="color:#993300;">برادرم و خواهرم:</span></h4>
<p>آیا اگر کسی را در اطراف خود می یافتی دامان خویش را به گناه آلوده می ساختی؟ خواهی گفت: خیر، پس چگونه خداوند را کم ارزشترین نگرنده به خود می پنداری.</p>
<h4><span style="color:#993300;">برادر و خواهرم:</span></h4>
<p>نه تنها پروردگار بلکه دو فرشته مراقب کردار تو هستد و اعمال تو را ثبت می نمایند:</p>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ (۱۰) کِرَامًا کَاتِبِینَ (۱۱) یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ}</span> [انفطار: ۱۰-۱۲]</p>
<p>(‏بدون شکّ نگاهبانانی بر شما گمارده شده‌اند.‏ ‏نگاهبانانی که (در پیشگاه پروردگار مقرّب و) محترم هستند و پیوسته (اعمال شما را) می‌‌نویسند. ‏می‌‌دانند هرکاری را که می‌کنید).</p>
<p><span style="color:#0000ff;">{وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (۱۶) إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ (۱۷) مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ}</span> [ق: ۱۶-۱۸]</p>
<p>(‏ما انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم که به خاطرش چه می‌گذرد و چه اندیشه‌ای در سر دارد ، و ما از شاهرگ گردن بدو نزدیکتریم .‏ ‏بدانگاه که دو فرشته‌ای که در سمت راست و در طرف چپ انسان نشسته‌اند و اعمال او را دریافت می‌دارند [ما از همه چیز و همه کس - حتی از این دو فرشته‌- به او نزدیکتریم ] .‏ ‏انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌راند مگر این که فرشته‌ای ، مراقب و آماده [برای دریافت و نگارش] آن سخن است‏).</p>
<h4><span style="color:#993300;">در پایان برادر و خواهرم:</span></h4>
<p>عنان طاعت خویش را با هم‌نغمه شدن با شیطان که هر لحظه فسون تازه‌ای می بافد مبر که در سنگلاخ زندگی خود را گم خواهی کرد .</p>
<p>در آخر سخن این فرموده خدا را بیادت می آورم:</p>
<p><span style="color:#0000ff;">{یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ (۶) الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ (۷) فِی أَیِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَکَّبَکَ}</span> [الانفطار: ۶-۸]</p>
<p>(‏ای انسان ! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است و در حق او گولت زده است [که چنان بی‌باکانه نافرمانی می‌کنی و خود را به گناهان آلوده می‌‌سازی‌؟ !] ‏پروردگاری که تو را آفریده است و سپس سر و سامانت داده است و بعد معتدل و متناسبت کرده است.‏ ‏و آن گاه به هر شکلی که خواسته است تو را درآورده است و ترکیب بسته است).</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/370/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/370/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=370&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/02/07/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%be%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b2-%d8%a7%d9%88-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/pushideh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">pushideh</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/shahid-raghib-02.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">shahid-raghib-02</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>پدر! گناه من چه بود؟!</title>
		<link>http://nqalam.wordpress.com/2010/02/01/%d9%be%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://nqalam.wordpress.com/2010/02/01/%d9%be%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Feb 2010 21:39:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عادل  حیدری</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانهاي واقعي]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت ، اخلاق ، تزکیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nqalam.wordpress.com/?p=367</guid>
		<description><![CDATA[شیخ محمد الصاوی / ترجمه: عادل حیدری ماجد جوان ۱۷ ساله‌ای بود که پدرش یکی از بزرگترین تجار شهرشان بود. در همان اوان ماجد با امام مسجدی که در همسایگی آنها قرار داشت آشنا شد و از محضر او محبت خدا و پیغمبرش را فرا گرفت. نور ایمان از سیمایش نمایان بود و لبخند لحظه‌ای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=367&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>شیخ محمد الصاوی / ترجمه: عادل حیدری<a href="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/pedar.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-368" title="pedar" src="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/pedar.jpg?w=500" alt=""   /></a></h4>
<p dir="rtl">ماجد جوان ۱۷ ساله‌ای بود که پدرش یکی از بزرگترین تجار شهرشان بود. در همان اوان ماجد با امام مسجدی که در همسایگی آنها قرار داشت آشنا شد و از محضر او محبت خدا و پیغمبرش را فرا گرفت.</p>
<p dir="rtl">نور ایمان از سیمایش نمایان بود و لبخند لحظه‌ای از وجناتش جدا نمی‌شد و همواره با پدر و مادرش با بهترین وجه ممکن برخورد و رفتار می‌نمود.</p>
<p dir="rtl">مدتی نگذشته بود که پدر ماجد متوجه دگرگونی ماجد شد؛ چون دیگر صدای موسیقی تکان‌دهنده را از اتاق ماجد نمی‌شنوید و ماجد همواره با آرامش بود و بسیار ذکر می‌کرد و به قرائت قرآن می‌پرداخت، اما پدر ماجد از این وضعیت خرسند نبود.<span id="more-367"></span></p>
<p dir="rtl">پس از گذشت مدتی پدر ماجد شروع کرد به فشار آوردن و تحت تنگنا قرار دادن وی. به او می گفت: این کارهای پوچ چیست که انجام می‌دهی؟ چرا قرآن می‌خوانی؟ آیا الآن وقت نماز است؟ مگر کسی مرده است؟</p>
<p dir="rtl">وقتی نماز صبح فرا می‌رسید ماجد از خواب برمی‌خواست و پدرش را از خواب بیدار می‌کرد، اما پدر که پس از ازدواج سجده‌ای برای خدا نکرده بود از این کار فرزندش به خشم می‌آمد و آب دهان به صورت ماجد پرت می‌کرد.</p>
<p dir="rtl">در یکی از روزها پدر ماجد پیش امام مسجد رفت و خطاب به او گفت: چرا فرزندم را فاسد کرده‌ای؟‌ امام مسجد لبخندی بر لبانش جاری شد و گفت: ما فرزندت را فاسد نکرده‌ایم بلکه او را به راه راست و مسیر نجات رهنمون ساخته‌ایم؛ فرزندت اکنون ۶ جزء از قرآن کریم را حفظ کرده و بر ادای نماز حریص است.</p>
<p dir="rtl">پدر ماجد گفت: ای فرومایه اگر دوباره فرزندم را همراهت ببینم و یا اینکه در جلسات و درس‌های شما شرکت می‌کند استخوانهایت را می‌شکنم. سپس آب دهانش را به صورت امام پرت کرد، امام مسجد گفت: خدا خیرت دهد و تو را به راه راست رهنمون سازد…</p>
<p dir="rtl">پدر ماجد به برادرزاده‌اش که جوانی مشهور به فساد و بزهکاری بود  پیشنهاد کرد که همراه با ماجد سفری تفریحی به یکی از کشورهایی که فساد در آنجا رواج دارد بروند تا اینکه از دوستان (به قول خود فاسد) و امام مسجد فاصله بگیرد.</p>
<p dir="rtl">پسرعموی ماجد خطاب به ماجد گفت: نظرت چیست سفری را به اسپانیا برویم و آثار فرهنگ وتمدن اسلامی که در آنجا وجود دارد را از نزدیک مشاهده نماییم؟ ماجد چون در آغاز مسیر استقامت بود پیشنهاد وی را پذیرفت و همراه او راهی اسپانیا شد.</p>
<p dir="rtl">پدر ماجد مسئولیت آمادگی  مقدمات سفر و  ویزا و بلیط و غیره و نیز هزینه‌ی سفر را بر عهده گرفت. ماجد و پسر عمویش پس از رسیدن به اسپانیا در هتلی که در همسایگی آن رقاصخانه و باشگاه شبانه وجود داشت اقامت گزیدند.</p>
<p dir="rtl">پسر عموی ماجد چون شب فرا می‌رسید به آن رقاصخانه می رفت اما ماجد از همراهی وی خودداری می‌نمود و در اتاق خویش به ذکر و یاد خدا مشغول می‌شد.</p>
<p dir="rtl">پس از گذشت مدتی ماجد همراه پسرعمویش به‌ آن رقاصخانه گام نهاد و اندک اندک شروع به رقصیدن با زنان موجود در رقاصخانه کرد…</p>
<p dir="rtl">دیری نگذشت که همان نمازهایی را که در هتل به‌جای می‌آورد ترک کرد و با اذکاری که بر زبان جاری می‌ساخت وداع کرد… در یکی از روزها پسر عموی ماجد سیگاری را که آمیخنه به نوعی مواد مخدر بود به او تعارف نمود و ماجد نیز پذیرفت و پس از آن در چاه تاریکی‌ها سقوط نمود.</p>
<p dir="rtl">ماجد دیگر از هیچ چیزی باک نداشت… نه از سیاهی و کبود شدن اطراف چشمانش و نه از شبگذرانی و میگساری و نه از زنا و زنان رقاصه و نه از ضایع کردن و ترک نمازهایش؛ پس از گذشت مدتی ماجد با پدرش تماس گرفت تا مقداری پول برای وی بفرستد؛ پدر پس از شنیدن این سخن نزدیک بود از خوشحالی پرواز کند. ماجد روز به روز بیشتر در منجلاب فساد می رفت تا اینکه در دام مصرف هروئین افتاد.</p>
<p dir="rtl">مدت روادید به پایان رسید. پسر عموی ماجد تلاش می‌کرد او را قانع کند تا به سرزمین خودشان بازگردند اما ماجد فریاد می‌زد: من هیچ سرزمینی ندارم! من پدر ندارم! من خانواده ندارم! سرزمین و پدر و خانواده‌ی من ربع گرم هروئین سفید است.</p>
<p dir="rtl">ماجد و پسر عمویش به کشور خود بازگشتند، پدر ماجد جهت استقبال آنها به فرودگاه آمده بود اما به محض مشاهده فرزندش متوجه دگرگونی کلی وی شد، ماجد پس از نزدیک شدن به پدرش با سردی او را پذیرا شد.</p>
<p dir="rtl">پدر ماجد همراه وی به خانه بازگشت و تلاش نمود او را معالجه نماید اما فائده‌ای نداشت. چندین بار ماجد پدرش را کتک زد و نیز بسیاری از طلاهای مادرش را دزدید و وخامت امر به جایی رسید که برای دستیابی به پول جهت تهیه‌ی مواد مخدر پدرش را با چاقو تهدید می‌کرد.</p>
<p dir="rtl">در یکی از روزها پدر ماجد به نزد امام مسجد رفت و خطاب به او گفت: مرا ببخش، من آب دهان خود را به صورت شما پرت کردم و با بی ادبی با شما برخورد کردم اما الآن ماجد اسیر مواد مخدر شده؛ خواهش می‌کنم او را به‌حال اولش بازگردانید، او را به نماز بازگردانید، او را درحالی که پاک شده است به من بازگردانید؛ امام لبخندی زد و گفت: ای پدر ماجد با صداقت تمام از خداوند بخواه که او را هدایت کند زیرا هدایت تنها بدست خداست.</p>
<p dir="rtl">پس از گذشت دو هفته از این ملاقات، جنازه‌ی پدر و مادر ماجد را به همین مسجد آورده بودند تا امام بر آنها نماز بگذارد چون ماجد آنها را پس از اینکه از دادن پول جهت خرید مواد مخدر به وی خودداری کرده بودند به قتل رسانده بود.</p>
<p dir="rtl">ماجد در حالی که در پس میله‌های زندان نشسته بود و در حالیکه اشک از چشمانش جاری بود می‌گفت: چرا پدر؟!!! گناه من چه بود؟! آیا مگر اسلام تو را به خوشرفتاری با فرزندانت امر نکرده بود؟</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nqalam.wordpress.com/367/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nqalam.wordpress.com/367/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nqalam.wordpress.com&amp;blog=6497072&amp;post=367&amp;subd=nqalam&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nqalam.wordpress.com/2010/02/01/%d9%be%d8%af%d8%b1-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">nqalam</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nqalam.files.wordpress.com/2010/02/pedar.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">pedar</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
